تبليغاتX
دیدبان خانه پدری

اصولا وهن کار انسانهای ضعیفی است که چون در قالب های صحیح امکان تعامل ندارند از اهانت به عنوان آخرین حربه استفاده می نمایند.توهین به مقدسات در هر شکلی و با هر توجیهی محکوم و غیر قابل قبول است.هیچ کس حق ندارد وظیفه خود را در پرهیز از وهن مقدسات منوط به اقدام متقابل بنماید.توهین به مقدسات فی نفسه خبط و نادرست است .از طرفی مقدسات اموری نسبی محسوب میگردند که تابعی از اعتقادات هر منطقه و هر ملت می باشد. انتظارمطلق بودن مصادیق مقدس امریست سخت گذاف....در این رابطه نظر شما را به خبر ذیل که برگرفه از سایت تابناک است جلب می نمایم توهین به مقدسات اسلامی))

{با وجود فعاليت‌هاي دولت هلند و اقليت مسلمان اين كشور براي محكوم كردن قانوني فيلم مستند ضدقرآني "فتنه" ساخته گريت ويلدرز، سياستمدار ديگر هلندي خود را براي به نمايش درآوردن فيلم كارتوني توهين آميز نسبت به پيامبر اسلام آماده مي‌كند.

به گزارش ايسنا، اين كارتون جديد توسط سياستمدار ديگر هلندي آيهان هونجا، عضو شوراي همكاري مسلمانان هلند روز گذشته معرفي شده است.

انتظار مي‌رود اين فيلم كارتوني توهين آميز كه از سوي يك سياستمدار حزب كارگر اين كشور نوشته شده است، روز بيستم آوريل پخش شود.

كانال تلويزيون هلند قصد دارد اين فيلم ضداسلامي را با همكاري كمپاني زنان اين كشور پخش كند.

اين اقدامات كه با عنوان استفاده از آزادي بيان در جامعه هلند صورت مي‌گيرد اهانت به اديان و پيامبران را در پي دارد.}

.................................................................................................................اتمام خبر......

تردیدی نیست که اقداماتی مشابه آنچه در متن خبر رخ داده محکوم و غیر قابل دفاع میباشد.اما نمیدانم چرا وقتی خبر فوق را مطالعه کردم بی اختیار یاد توصیه پیامبر اکرم محمد مصطفی (ص) در غزوات به یارانشان افتادم.ایشان موکدا انصار و مهاجران را از توهین به خدایان کفار و مشرکین برحذر میداشتند.البته این رویه صرفا مربوط به میدان کارزار نبود .این رفتار از سنن حسنه پیغمبر در هر حالی به حساب می آمد.پیامبر در توجیه این رویه می فرمودند(نقل به مضمون)توهین شما به مقدسات آنها تحریکی است برای آنه جهت توهین به مقدسات شما.پس وهن نکنید تا باب وهن کفار و مشرکین به باری تعالی مفتوح نگردد.

واقعا بی دلیل نیست که قدما معتقدند حرمت امام زاده را متولیش حفظ می نماید.عصبانیت ما مسلمین از توهین به مقدساتمان امری کاملا طبیعی و در بادی امر بر مدار حق است.اما آیا هیچ گاه سعی کرده ایم ابتدا سوزنی به خود بزنیم بعد جوالدوزی (سوزن لحاف دوزی که از سوزنهای عادی بزرگتر است) به دیگران حواله کنیم....چرا فکر میکنیم فقط ما دارای مقدسات هستیم و فقط دیگران مکلفند حرمت آنها را حفظ کنند.چرا فراموش میکنیم فرموده حضرت علی (ع) را که مقتدای اخلاقی ما مسلمین محسوب میگردد..آنگاه که خطاب به امام حسن مجتبی فرمود فرزندم آنچه را که بر خود میپسندی بر دیگران نیز بپسند.و آنچه را که بر خود نمیپسندی بر دیگران نیز مپسند......اگر توهین بد است چرا ما خود به انحاء گوناگون و در اشکال متنوعی اعم از..رسمی و غیر رسمی به مقدسات ملل و ادیان و مذاهب دیگر توهین میکنیم.به گونه ای که بعضی اوقات نه تنها مقدسات آنها را نشانه میرویم که اساسا کلیت یک دینی را مورد هجمه و اهانت قرار می دهیم.در اثبات این ادعا کافیست بدانیم 1400 سال است پیروان ادیان دیگر را متصف به وصف کافر نموده ایم .آنها را نجس میدانیم.در صورت تماس قسمتی از بدنمان با آنها غسل واجب میگردیم.اگر مسلمانی غیر مسلمانی را از اهل کتاب به قتل برساند قصاص نمیگردد. اما در صورتی که مسلمانی توسط غیر مسلمانی کشته شود قاتل غیر مسلمان قصاص میگردد.... دیه غیر مسلمان سه چهارم دیه مسلمان است....اگر در بین وراث متوفی غیر مسلمانی وارثی مسلمانی حضور داشته باشد همه وراث غیر مسلمان از ارث محروم میگردند .......حتی تشریعات فقهی کار را تا جایی رسانیده که اگر مرد مسلمانی با زن مسلمانی زنای غیر محسنه مرتکب گردد تنها 100 ضربه تازیانه از باب حد بر او جاری میگردد.اما اگر مردی غیر مسلمان در شرایط کاملا مشابه با مورد پیش گفته مرتکب زنا با زن مسلمان شود محکوم به مرگ میگردد در حالی که زن زانیه در هر دو حالت صرفا همان 100 تازیانه را نوش جان می فرماید.آیا این تبعیض نیست و ایا این تبعیض مصداق ابرز توهین نمی باشد....آیا اگر در مورد ما مسلمانان این گونه رفتار میگردید. و احکامی از این دست راجع به ما مسلمانان در کشوری یا دینی وضع میگردید ما احساس سر بلندی میکردیم.بی تردید پاسخ منصفین منفی است.حال حساب کنید این تحقیر و تبعیض بالغ بر ربع قرن است در قوانین رسمی کشور ما جاری و ساری می باشد.و اقلیتهای دینی با آگاهی از این قوانین در حال زندگی در این کشور می باشند.این موارد تنها نمونه ای از توهینی است که ما رسمی یا غیر رسمی به مقدسات ملل و ادیان و مذاهب نثار میکنیم هنوز فراموش نشده که در این مملکت و سایر بلاد اسلامی پرچم کشورهای دیگر از طریق لگد مال شدن ویا محارقه(آتش زدن) و یا پاره کردن مورد سخیف ترین بی حرمتی ها واقع می گردد.این در حالی است که برخی از این پرچمها ضمن اینکه احساسات مقدس ملی کشورهای صاحب این پرچمها را مورد جراحت قرار میدهداحساسات مذهبی آنها را نیز نشانه میرود چرا که برخی از این پرچمها حاوی نشانه های دینی مقدس می باشند مثل ستاره داوود نبی در پرچه اسرائیل.یا صلیب بر روی پرچم دوم انگلستان و یا دانمارک.ایا میتوان ادعا کرد که همه ملت اسرائیل و یا آمریکا ویا دانمارک سیاستهای حاکم بر دولتهایشان را تایید مینمایندآیا غیر از این است که با سوختن صلیب منقوش بر پرچم دانمارک احساسات مذهبی فردی مسیحی در کره یا برزیل مورد تحقیر و توهین واقع میگردد.ایا غیر از این است که با لگد کوب شدن ستاره داوود مقدسات یک یهودی معتقد اما منزجر از صهیونیسم مورد وهن قرار میگیرد.اگر کلاه خود را قاضی کنیم و بار دیگر رجعت کینیم به دستورات اخلاقی بزرگان دینمان میبینیم که خود با رعایت نکردن این توصیه ها موجبات وهن مقدساتمان را فراهم نموده ایم.. یادمان نرود که باب وهن بسته نگه داشته میشود تا وقتی که ما حرمت را تنها زیبنده ء قامت خود و مقدساتمان ندانیم.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در سه شنبه 13 فروردین1387 و ساعت 4:24 قبل از ظهر |

دنبال پماد سالیسلات میگردمفیلم علی سنتوری استاد مهرجویی را دیدم......اولا به همه توصیه میکنم این فیلم را دیده و البته خود را ملتزم نمایند به پرداخت هزینه مقتضی آن به شماره حسابی که اعلام شده است...ثانیا در خصوص فیلم و حواشی آن مطالبی است که ضرورتا باید عنوان نمایم.بخصوص حواشی مربوط به عدم اکران عمومی این فیلم.:وقتی فیلم را دیدم با خود گفتم اگر نسل جوان این کشور این فیلم را با تمام تصویر سازیهای تکاندهنده اش به خصوص بازی بی نظیر آقای بهرام رادان ببیند من بعد در مواجهه با مواد مخدر چه واکنشی خواهد داشت.آیا نمی توان باور داشت بعضی وقتها ایفای تاثر برانگیز نقشی می تواند چه کمکی به جلوگیری از آسیب های اجتماعی بنماید.دیدن تصاویر تکراری از بی عزت شدن یک معتاد وبه زیر آمدن او از اوج به حضیض وقتی تصویرساز استادی همچون مهرجویی باشد بی تردید اثری بکر و بدیع در افکار عمومی خواهد داشت و در نهایت برآیند آن کاهش سطح استقبال نسل آسیب پذیر جوان از مواد مخدر خواهد بود.امری که دولتمردان کوته فکر و کوتوله دولت نهم مانع از تحقق آن گردیدند.در زمانه ای که تقریا تمامی صاحبنظران حوزه آسیبهای اجتماعی معتقدند که هیچ فعالیتی به اندازه فعالیتهای تبذیری فرهنگی در قالب هایی نظیر فیلم سینمایی و سریال های تلویزیونی به دلیل دارا بودن حجم انبوه مخاطبین نمی تواندسطح اقبال عمومی را به مواد افیونی کاهش دهد .مایه بسی شگفت است که بجای حمایت از این قبیل اقدامات اندک تلاشهای صورت گرفته مانند فیلم علی سنتوری با برخورد حذفی و غیر عقلایی کسانی مواجه میگردد که ادعایشان گوش فلک را کر نموده است.البته قابل درک است است که شعار ملت مبتلا به افیون بهتر از ملت جدای از افیون مطلع غزل دیکتاتوری دولتمردانی است که قامتهای خمیده را بر راست قامتان ترجیح میدهند و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل..

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 10 اسفند1386 و ساعت 3:12 بعد از ظهر |
بی نظیر بوتو بر تافته نشد

خبر کوتاه بود.و در عین حال شوکه کننده.بی نظر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان کشته شد.صرف نظر از پرداختن به اندیشه های خانواده بوتو نفس حضور یک زن در راس قوه مجریه یکی از بنیاد گرا ترین کشورهای اسلامی که در دنیا همگان با مدارس حقانی طالبانی آن را میشناسند به خودی خود قابل تقدیر و البته اعتباری برای جامعه پاکستان تلقی میگردید.خانم بوتو فرزند اقای علی ذولفقار بوتو بنیانگذار حزب مردم پاکستان بود که پدرش نیز توسط کودتای ژنرال ضیاءالحق سرنگون و بعدها توسط نامبرده اعدام گردید.بوتو ۸ سال در کشور انگلستان در تبعید به سر میبرد.مرگ او برای دموکراسی خاورمیانه ضایعه دردناکی است.بی نظیر بوتو رییس حزب مردم که ریاست این حزب را از بعد اعدام پدرش بر عهده داشت زنی مقتدر و قابل ستایش بود.به سهم خود بسیار متاسفم از مرگ نابهنگام او.جامعه پاکستان و البته خاورمیانه و حتی جهان اسلام هزینه بالایی را برای فقدان او پرداخت خواهند کرد.گفته شده طالبان مسئولیت این عملیات تروریستی را که قریب به۶۰نفر به همراه خانم بوتو کشته شده اند بر عهده گرفته است.قرار است طالبان بهانه دیده نشدن کدامین دستها باشند.الله اعلم......خدایش بیامرزد.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 7 دی1386 و ساعت 2:13 قبل از ظهر |
خدا ستار العیوب است

اجرای تمامی حدود الاهی در غیاب حضرت حجت ابن الحسن العسگری و نواب خاص ایشان(نواب اربعه) که اخرین ایشان در سال 329 ه . ق بعد از سه سال نیابت از دنیا رفت باید تا ظهور حضرتش معطل و بلا اجرا بماند.نایب عام که از او به ولی فقیه نام میبرند مجوز اجرای حدود را ندارد.و البته این عقیده را فقهایی از مذهب امامیه که تعدادشان اصلا کم نیست برگزیده اند. الله اعلم

بیایید خواستار تعطیلی مجازات رجم (سنگسار) شویم.نظر بدهید و امضا کنید

+ نوشته شده توسط امیرسالار در یکشنبه 8 مهر1386 و ساعت 1:12 قبل از ظهر |

                                            

                                            

                                             هو الاول و هو الاخز

یکی بود یکی نبود.شهری بود با مردمانی .این شهر حاکمی داشت به غایت زیاده خواه و این حاکم وزیری داشت سخت سیاس.حاکم دست به باد بود و عیاش.خزانه دربار پر و خالی میگشت اما انبان خواسته های حاکم پر میشد که خالی نه.روزها و شبها بر این منوال میگذشت .مالیات کمر مردم را شکسته بود.در واقع خزانه که نه. جیب مردم بود که جور خاصه خرجیهای حاکم و اعوان و انصارش را به دوش میکشید و در این بین خزانه تنها واسطه ای بیش نبود.روزی خزانه ته کشید.حاکم دست به دامان وزیر همه فن حریفش گشت.او را احضار و بعد خطاب نمود که ای وزیر چاره ای کن که خزانه خالی و عیش اربابت معطل.وزیر عرض کرد قبله عالم چاره آن است که امر کنید مضاف بر مالیات سابق مقرر کنند هر آنکس که زین پس قصد ورود به شهر را دارد باید مالیاتی تحت عنوان ورودیه بپردازد.حاکم با تردید پذیرفت هر چند هشدار داد که شاید این مالیات اضافی لا جرم صدای مردم را درآورد.اما وزیر با پذیرفتن مسئولیت این فرمان آن را تضمین نمود.طرح وزیر چاره ساز گردید و خزانه باز به دوران شکوه خود بازگشت.اما این شکوه دیری نپایید و باز روز از نو  و روزی از نو.باز حاکم وزیر را برای گزیری دیگر احضار کرد و بار دگردرایت وزیر به کار آمد و مقرر گردید جهت جبران کسری خزانه خروج کنندگان از شهرنیز مالیاتی تحت عنوان خروجیه بپردازند.حاکم اما این بار با تردیدی غلیظ تر هشداری سفت و سخت تر به وزیر داد که مبادا مردم به تنگ آمده و سر بر شورش بگذارند .والبته وزیر کما فی سابق با مطمئن ساختن خاطر مبارک ولی نعمت خویش حسن انجام این طرح را تضمین نمود.

باری .مردم به پرداخت ورودیه و خروجیه اضافه بر پرداختهای قبلی اهتمام میکردند و خزانه دوباره تکانی چشمگیر خورد وموجبات تنقیص آسودگی خاطر حاکم فراهم نگردید.اما از آنجاییکه ولخرجی حاکم و اطرافیانش همیشه چند گام از خزانه جلوتر بود این بار نیز بعد از چند مدت کفگیر به ته دیگ اصابت میکند و باز ملاقات اضطراری حاکم با وزیر خویش پشت درهای بسته .بلکم طرحی نو در افتد و خاطر قبله عالم مکدر نگردد.والبته وزیر بار دگر سر سپردگی خود را با طرحی پر مایه ولی در نهایت خطر به اثبات میرساند.حاکم ابتدا سخت در مقابل این طرح می ایستد البته نه از باب نگرانی برای مردم بلکه از این رو که مبادا این طرح تیری خلاص به پایه های لرزان حاکمیتش باشد. حاکم خطاب به وزیر میگوید که این بار قطعا با اجرای چنین طرحی مردم سر به شورش میگذارند. اما در نهایت با اصرار و الحاح وزیر تسلیم زیاده خواهی خود میگردد.از فردا بنا به تدبیر وزیر و دستور حاکم مقرر میگردد که هر کس قصد خروج و یا ورود به شهر را داشته باشد باید علاوه بر پرداخت ورودیه و خروجیه چوبی نسبتا بلند و تراشیده بخرد و آن را به ما تحت خود تنقیه نماید.با این تدبیر هم اشتغال زایی میگردد و جوانانی علاقه مند به مشاغلی از جمله تصدی چوب تراشی وتصدی اماله کردن چوبها به شیوه ای که کمتر دردناک باشد اهتمام خواهند ورزید. و هم مضاف بر آن با دولا پهنا حساب کردن این چوبها با مردم قاصد به خروج و ورود  آبی اساسی زیر پوست خزانه خواهد رفت و حتی گرفتن مالیات از صاحبان مشاغل جدید خزانه را به دوران شکوه خود باز میگرداند.

طرح در فضایی توام با دلواپسی حاکم و اطرافیانش اجرا میگردد.اما بر خلاف تصور حاکم شورش و اغتشاشی به وقوع نپیوست.اما این تنها دلخوشی بود که به سرعت با تجمع مردم شهر در پشت درهای کاخ با شکوه حاکم آنهم تنها چند هفته از اجرای این طرح به دلنگرانی تبدیل شد.حاکم با عصبانیت وزیر را احضار کرد و به او تاخت که ای ابله مگر من نگفتم که این طرح تو عاقبت ما را به خاک سیاه میکشاند.ببین مردم خشمگین آمده اند تا کار من و حکومت مرا یکسره کنند.وزیر لبخندی زد و گفت .قبله عالم شما مردمی را که سالها بر ایشان حکم رانده اید نمی شناسید.اجازه فرمایید نمایندگانشان به حضور برسند و حرف خود را به شما بزنند تا ببینیم آنها چه میگویند و قصدشان چیست.حاکم نمایندگان مردم تجمع کننده را به حضور پذیرفت.و با احتیاط به آنها گفت شما را چه حاجت پیش آمد کرده که در مقابل برج و باروی ما تجمع نموده اید.سرکرده نمایندگان با حالتی خاضعانه و ملتمسانه عرض میکند که علی حضرت زیاده عرضی نیست جز آنکه امر فرمایید جهت رفاه حال مردم این شهر که رعایای شما محسوب میگردند تعداد چوب تراشان و اماله کنندگان چوبهای تراشیده زیاد تر گردد تا  خلق الله از ایستادن در صفهای طویل معاف گردند.

و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل....نمیدانم چرا هروقت صبح زود از خانه خارج میشوم و در قسمتهای مرکزی و پایین شهر صفهای طولانی طالبان شیرهای شیشه ای  را میبینم بی اختیار یاد داستان فوق می افتم.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در پنجشنبه 29 شهریور1386 و ساعت 3:56 بعد از ظهر |

                                              در گناه میسوزم گر تو نباشی کنارم

 

میسوزم و میمیرم در گناه آنگاه که تو لحظه ای  مرا به حال خود رها سازی .رهایم مکن...آنگونه که رهایت کردم...وجودم به آرامشی که یادت سخاوتمندانه بر آن میبخشاید  مشتاق است....آری .. تو را از یادبردم ...چه بسیار تو را ندیدم .تو را نخواندم.و تو کریمانه به رویم نیاوردی و مرا دیدی و شنیدی و خواندی.بندگانت را نبخشیدم و تو سنگدلیم را به رویم نیاوردی.بر زمینت  سرکشی و گردنکشی را گستاخانه پیشه ساختم .و اما تو باز ..........

نمی دانم چه بگویم. تو راست میگویی .همیشه راست گفتی که این خود من هستم ظالم و مظلوم .آری ترا خواندم نه برای خودت بلکه برای خودم.هر جا نفعم بود تو را دیدم و هر جا که صلاحم در آن بود شنیدم تو را.من به خود ظلم کردم...ظلم.

صدایم را میشنوی ...خسته ام از خود ...بی پناه تر از همیشه...راهی که رفتم ردپایی از تو بر جای نداشت...راهی نبود که به تو ختم شود چون آغازش نام تو را با خود نداشت.

میبینی مرا.....درمانده از راهی بی پایان ....دستم بگیر بی تو هیچم .مرا رها مکن....ای پایان بی پایان

بی حساب بر من بخشیدی و من در بخشش بندگانت محاسبه کردم .ندارم بضاعتی جز امید به درگاهت......دریغ مکن تو خود را زمن

+ نوشته شده توسط امیرسالار در یکشنبه 11 شهریور1386 و ساعت 0:54 قبل از ظهر |

                                                 بنام خدا

 

طرح ارتقای امنیت اجتماعی ....باز هم عنوانی دهان پر کن اما تو خالی.حتی اگر متولی آن در نامه خود به اصحاب رسانه عنوان نماید که"يافته‌هاي يقين‌آور و عاري از خطا آشكار ساخت كه اجراي طرح امنيت اجتماعي بستري را فراهم ساخته است كه در آن شهروندان با ايمني و آرامش قادرند در جهت اهداف خويش و كشور فراببالند و فرآيند رشد و بالندگي را به فراخور رغبت، اشتياق، انگيزش و ظرفيت ذهني و رواني خويش استمرار بخشند و مقاصد خويش را فراچنگ زنند ."حتی این عبارات نیز سراسر مبهم و غیر مستند است و دقیقا به همان میزان احساساتی است که رفتار مجری برنامه کوله پشتی از سوی رییس پلیس تهران بزرگ احساسی تلقی می گردد که البته بروز چنین احساساتی از مجری جوان به تعبیر مخالفانش امری قریب  و از سرداری پخته و جنگ دیده کاملا بعید است..قصد دراین مقال دفاع از کسی و منکوب کردن دیگری نیست.انچه اهمیت دارد این است که طرحی تدوین و بعد مجری میگردد .اما موافقین و مخالفین آن به منظور هرس کردن شاخ و برگ اضافی آن نمی توانند در فضایی بدور از تنش به تعاملی گفتمانی و مبتنی بر مباحثه و نه مجادله دست یابند.اینکه بعد از گذشت مدتی نه چندان کوتاه و البته نه چندان بلند تصمیم به واکاوی این ماجرا گرفته ام شاید به این دلیل باشد که آرامش فضای بهتری را جهت نقد رفتاری سمپاتهای منفی و مثبت این طرح در اختیار قرار میدهد تا جو زدگی ناشی از احساسات. واقعیت اینست که تعاملات گفتمانی با موضوع نقد نیازمند زمینه هایی است که جای خالیشان مدتهاست در این کشور و به مفهوم وسیعتر جامعه ایرانی احساس میگردد.شاید بدون پیرایه های کلامی بتوان تنها به یک جمله در این فقره اکتفا کرد و آن اینکه ما یعنی ایرانیان راه و روش گفتمان انتقادی را بلد نیستیم. و این موضوع یک دلیل ندارد. بلکه مجموعه ای از دلایل است که طی سالها و یا شاید قرنها نقد ناپذیری را در پوست و رگ و ریشه این ملت گنجانیده و آن را بسط و گسترش داده است.بارها از زبان افراد مختلف با تخصصها و پایگاههای اجتماعی متفاوت میشنویم که نقد امری است ضروری و واجب.تا اینجای کار همه چیز خوب است اما وقتی همین افراد در ادامه میگویند به شرطی که سازنده و نه تخریبی باشد.باز با چالشی جدید رو به رو می شویم و آن تعبیهء معیارهای تشخیص سازنده بودن یا نبودن نقد. بله کسی از تخریب در لباس نقد دفاع نمیکند .اما چگونه باید سازنده بودن را احراز کرد .یا اگر سازنده بودن نقد مفروض است چگونه خلاف آن را اثبات کرد.در تئوری همه موافقند که نقدی میتواند قابل دفاع باشد و در عین حال اصلاحگر که بدون غرض ورزی و به قصد متعالی کردن موضوع نقد صورت پذیرد.اما در مصداق چگونه می توان سره از ناسره را تمیز داد.بنابراین میبینیم که اصولا علی رغم اینکه امروزه نقادی در دنیا شاخه ای از علم بحساب می اید و برا ی خود اصول و قواعدی دارد و بدون مجهز بودن به این قواعد اساسا ورود به حوزه نقد به لحاظ اثار مخربی که در پی دارد قبیح شمرده میشود در کشور ما هر کس ولو با اندک اطلاعاتی در حوزه های مختلف طبع آزمایی کرده و دیگران را به بوتهء نقد می کشاند.

نکته دیگر که حائز اهمیت است و حتی در نامه ریاست محترم پلیس تهران بزرگ بر آن تاکید شده اعتقادی است که بر مبنای آن هر کس در مقام عامل شدن به ایده ای آن ایده را عاری از هر گونه خطا و اشتباه می پندارد.در این مورد بدیهی است انتقاد به معنای خاص آن که همان ذکر سیات می باشد (در مقابل نقد به مفهوم عام که هم شامل مدح مناقب و هم ذکر سیات) حول چنین اعتقادی (عاری بودن از هر گونه خطا )اساسا قابل طرح نمی باشد.چرا که باغچه ای نیاز به هرص کردن دارد که در محاصره علفهای هرز باشد.لذا باغچه عاری از علفهای زائده نیازی به داس هرص ندارد.بنابراین ملحوظ است که در همین ب بسم الله نقد با مانعی بزرگ که عبور نکردن از آن به قیمت منتفی شدن آن تمام میشود برخورد می نماید.

نکتهء دیگر اینکه در مسیر نقادی یکی از مهمترین ابزار کاربردی آمار و ارقام می باشد.آمار می تواند به کالبد نقد روحی واقعی تر بدمد.اصولا برای اینکه بتوان نتایج مطلوبی از نقد و یا دفاع در مقابل آن بدست آورد تمسک به آمار و ارقام مستند و صحیح است که متاسفانه در این حوزه نیز مانند حوزه های دیگر جهان سومی بودن کشورمان بیشتر نمایان می گردد. اولا آمار و ارقام در کشور ما امری ناشناخته  و غریب است که همین موجد آمارگیری غیر دقیق در حوزه های مختلف می گردد..ثانیا در ایران معمولا آمار گیری توسط نهادهای دولتی صورت می پذیرد و از آن به آمار رسمی تعبیر می گردد.ایراد اینگونه آمارهای رسمی به خصوص در پروزه های دولتی غیر قابل اطمینان بودن این آمارها می باشد.به عنوان مثال وقتی رییس نیروی انتظامی عملکرد دستگاه متبوع خود را  طی اظهار نظری پیامبر گونه عاری از هرگونه ایرادی میبیند چگونه میتوان به آمار بالای رضایت مندی مردم از اجرای چنین طرحی اطمینان کرد.وقتی اصل چنین اظهاراتی با دیده تردید نگریسته میشود آیا توابع آن قابل وثوق هست.آیا هیچ کس می تواند غیر از معصومین مدعی عاری از خطا بودن بنماید.استناد به آمارهای دولتی به مثابه بازی فوتبالی می ماند که داور آن منتسب به یکی از طرفین باشد.البته هدف زیر سوال بردن صداقت متولی آمار ارایه شده نیست .اما باید پذیرفت که هیچ ماست بندی نمی گوید ماست من ترش است .و حداقل برای رعایت احتیاط هم که شده باید فرصت آمارگیری به موسسات خصوصی و آزاد را نیز بدهیم که در این خصوص  هم در کوران رقابت ضریب صحت آمارها افزایش یابد و  هم احتمال مستند قرار دادن آمارهای نادرست یا اغراق امیز به حداقل برسد ضمن اینکه در جریان انتقاد برابری سلاحهای نقد کننده و نقد شونده تضمین  میگردد.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 9 شهریور1386 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |

                                                       بر مدار تو نباشم بر مدار که باشم

تو بالایی یا که در قلبم .تو همه جا و هیچ جا نیست که نباشی.هستی و من تو را نمیبینم .نمیبینم چون من نیستم .غرور حائلم گردیده و ظالمانه فراموش کردم که تو  بهانه بودنی.بهانه ای برای صعود و حسن ختامی برای فرود.تو نه تمام خواستن که خود خواستنی و نه همه زندگی که عین زندگی هستی. صدایم کن..بار دیگر ادعونی فاستجبلکم....مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم .خوانم تو را ولی دانم تو خود دانی آنچه را که در نهان دارم .دستم بگیر که من بی تو در این ظلمات وحشی خود را خواهم باخت.رمضان تو نزدیک است و من از تو دور پس بهانه ای برای قرب این هجر نزدیک است.مرا دریاب .....

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 9 شهریور1386 و ساعت 10:3 بعد از ظهر |

                                                     بنام خدا

 

حرف دارم و برای بازگو کردن آن امساک.این همیشه با من بوده و البته امیدوارم نباشد دیگر از این پس.صراحت لهجه افتخارم بود و استقلال رای دلخوشیم.اما نمی دانم در این مورد سخت دهن بین و محافظه کار شده ام.دیگر از امیر سالار رک خبری نیست . وقتی صحبت از آن میشود من دیگر نیستم آن گونه که باید.مقوله ای پیچیده که حتی رقبتی به تعجیل در گشایشش نیست.سخت گیر .بی تاب.گویی گمشده ای داری اما هرگز جرات پیدا کردنش در تو غلیان نخواهد کرد .و تو میترسی.وقتی به آن فکر میکنی .بی خود وبی جهت اعتماد به نفست را از دست می دهی.میبینی تو باشی من دیگر بی نیازم از آن.اما تو نیستی. درپس پرده.پس کی میایی .......پس کی میایی..............

باش تا من از ان بی نیاز باشم.ولی حتی نمی دانم که تو هم باشی من یهودای تو نباشم.انتظار سخت است انگاه که تو ما را بی خبر می گذاری.......پس کی میایی

پس کی میایی.........................................

+ نوشته شده توسط امیرسالار در سه شنبه 30 مرداد1386 و ساعت 1:10 قبل از ظهر |

بنام خدا

شاکی :امیر سالار داودی

مشتکی عنه:صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

موضوع جرم: شکستن دل یک مادر فردا فقط به خاطر مصلحت اندیشی مریض گونه

شرح شکایت:

ریاست محترم بلامنازع اسمانها و زمین

سلام علیکم...

احتراما به استحضار میرساند در برنامه پنچشنبه ظهر خاله نرگس و دایی که از کانال پنج پخش می گردد مجری برنامه یعنی خاله نرگس تصمیم به اجرای مسابقه ای می گیرد.به همین دلیل اقدام به انتخاب پسر و دختری از میان میهمانان برنامه که اکثرا بین سنین ۲ تا ۶ سال بودند نمود.دختر انتخابی که با اصرار زیاد خاله نرگس را متوجه حضور خود کرده بود دامن کوتاه و جوراب شلواری پا کرده بود به زور سنش به ۵ یا۶ سال می رسید.در همین حین من که در حال تماشا بودم با اتفاقی قابل حدس ولی تکان دهنده رو به رو شدم.به محض بلند شدن دختر بچه اتاق فرمان به خاله نرگس گفت اون دختر رو بنشون و یک دختر شلوار به پا رو جایگزین کن.در این هنگام نرگس دختر معصوم رو فقط به جرم اینکه دامن داشت نشوند.

برای مطالب بالا که تجربه شخصی من بود هیچ توضیح دیگری ندارم خود قضاوت کنید.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 26 مرداد1386 و ساعت 2:22 قبل از ظهر |