س ـ به عنوان اولين سؤال ميخواستم، ديدگاه جنابعالي را نسبت به مسأله اجباري شدن حضور وكيل در محاكم دادگستري اعم از كيفري و حقوقي جويا شوم.
ج ـ اصولاً دخالت افراد متخصص در كارهاي مربوط به تخصص آنها، يكي از نشانههاي توسعه يافتگي در هر جامعه است و معناي اصطلاح specialization اين است كه بايد كار را به كاردان سپرد. در ارتباط با حقوق هم در يك جامعه توسعه يافته بايد از افراد متخصص در مديريت دعاوي استفاده نمود. فكر مربوط به ضرورت دخالت افراد آگاه و مطلع به موازين دادرسي در مديريت دعاوي در دادگاهها از سال 56 در ايران مطرح شد و در ماده 32 قانون اصلاح پارهاي از قوانين دادگستري مصوب 25 خرداد 1356 پيشبيني گرديد.
«در نقاطي كه وزارت دادگستري اعلام كند، اقامه تمام يا بعضي از دعاوي حقوقي و نيز شكايت از آراء و دفاع از آنها در دادگاههاي دادگستري با دخالت وكيل دادگستري خواهد بود. كانون وكلاي دادگستري مكلف به تأمين وكيل معاضدتي براي اشخاص بيبضاعت يا كساني است كه قادر به تأديه حقالوكاله در موقع انتخاب وكيل نيستند. تشخيص عدم بضاعت يا عدم توانايي اشخاص براي تأديه حق الوكاله با دادگاه مرجع رسيدگي به دعوي و در مورد شكايت فرجامي با دادگاههايي ميباشد كه رأي مورد شكايت فرجامي را صادر كرده است. هرگاه پس از ابلاغ تصميم وزارت دادگستري به الزامي بودن دخالت وكيل امكان تعيين وكيل معاضدتي در محل محدود گشته و يا به علت افزايش دعاوي امكانات مذكور با ميزان احتياجات هماهنگ نباشد، وزارت دادگستري ميتواند با تأمين امكانات متناسب و اجراي تصميم مزبور را موقوف سازد.»
اجراي اين قانون، همانگونه كه در متن آن پيشبيني شده است، موكول به فراهم شدن زمينه اجرايي آن و اعلام وزارت دادگستري گرديد و به دليل ناكافي بودن تعداد وكلاي دادگستري، تا سال 1384 اين قانون اجرا نگرديد تا سرانجام در ارديبهشت ماه 84 آئيننامه اجرائي آن توسط رئيس قوه قضائيه به رؤساي دادگستريهاي استان و شهرستان و هيأتهاي مديره كانونهاي وكلاي استانها ابلاغ شد و سرانجام با تغييراتي كه در آئيننامه مزبور داده شد هم اكنون به صورت ناقص اجرا ميشود. همانطور كه از متن ماده 32 قانون مزبور و نيز آئيننامه اجرايي آن به خوبي استنباط ميگردد، اين قانون ناظر به دعاوي حقوقي آن هم در ارتباط با خواهان دعوي و يا تجديدنظرخواه از آراء دادگاههاي حقوقي است. به عبارت ديگر قلمرو اجراي اين قانون از دو جهت محدود است يكي از جهت نوع دعاوي كه اختصاص به دعاوي حقوقي دارد. ديگر از لحاظ اجباري بودن دخالت وكيل به وكالت از خواهان يا تجديدنظرخواه درنتيجه ميتوان گفت خوانده دعوي حقوقي طبق اين قانون، الزامي در گرفتن وكيل ندارد و دعاوي كيفري نيز كلاً از شمول اين قانون خارج است. البته در دعاوي كيفري طبق ماده 186 آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 1378 متهم ميتواند از دادگاه درخواست تعيين وكيل تسخيري نمايد. ولي طبق تبصره ذيل همان ماده در جرائمي كه مجازات آنها طبق قانون، قصاص نفس، اعدام و رجم يا حبس ابد ميباشد، تعيين وكيل تسخيري براي متهم اجباري است. تفاوت وكالت تسخيري و وكالت معاضدتي در اين است كه حقالوكاله وكيل تسخيري از رديف بودجه دادگستري قابل پرداخت است ولي وكيل معاضدتي بايد با موكل خود قرارداد
حقالوكاله تنظيم نمايد و در صورت صدور حكم به نفع موكل وي، حقالوكاله او از محل محكوم به قابل پرداخت است. از آنجايي كه ماده 32 قانون مورد اشاره روابط وكيل و موكل را تابع مقررات مربوط به وكالت معاضدتي دانسته است و طبق مقررات مربوط به وكالت معاضدتي، به هر وكيلي در طول سال ميتوان فقط سه نفر موكل معاضدتي معرفي نمود، بنابراين با توجه به كثرت دعاوي و محدوديت مربوط به پذيرش وكالت معاضدتي به شرحي كه گفته شد، ميتوان پيشبيني كرد كه اين قانون و آئيننامه اجرايي آن براي الزامي كردن دخالت وكيل در دادگاههاي حقوقي كافي نيست و بايد تدبيري انديشيده شود كه از يك طرف دخالت وكيل در همه دعاوي حقوقي الزامي باشد از سوي ديگر خواندگان دعوي نيز مانند خواهانها ملزم به گرفتن وكيل براي پاسخگويي به دعاوي باشند. ممكن است گفته شود اجباري كردن دخالت وكيل در دعاوي حقوقي در اين حد، براي افراد كم درآمد مشكلاتي را در احقاق حقوق خود به دنبال خواهد داشت، اما اين مشكل به اين صورت قابل رفع است كه قوه قضائيه با افزايش درصد كمي مثلاً 5% به هزينه دادرسي و واريز وجوه حاصل از اين افزايش به يك صندوق خاص، ميتواند مانند حقالوكاله وكلاي تسخيري، حقالوكاله وكلاي معاضدتي افراد بيبضاعت را نيز تأمين نمايد.
متأسفانه به دليل اينكه در بخشنامه قوه قضائيه جوانب كار به طور كامل مورد لحاظ قرار نگرفته بود در عمل نتوانست خلاء ناشي از دخالت وكيل دادگستري در دعاوي حقوقي را پر نمايد. به همين دليل ملاحظه ميفرمائيد كه تغيير محسوسي نسبت به سالهاي قبل از ابلاغ اين بخشنامه در روند رسيدگي به دعاوي حقوقي در دادگاهها مشاهده نميگردد. واقعيت قضيه اين است كه اگر بخواهيم با الزامي كردن دخالت وكيل در دعاوي، از تراكم دعاوي و طولاني شدن روند دادرسي جلوگيري نماييم، بايد بهاي آنرا بپردازيم. پرداخت بهاي اين كار هم به اين ترتيب است كه با افزايش اندك هزينه دادرسي و تخصيص آن براي پرداخت حق الوكاله وكلاي معاضدتي كه موكلين آنان قادر به پرداخت حق الوكاله نيستند از يك طرف موجبات استفاده همه قشرها را از خدمات وكيل دادگستري فراهم نمائيم. از طرف ديگر براي وكلاي جوان كه ممكن است سالها طول بكشد تا بتوانند در بازار رقابتي كار براي خود موقعيتي به دست آورند امنيت شغلي ايجاد كنيم.
س ـ به نكته جالبي اشاره كرديد، مسائل مالي اين بخشنامه كه از طرف قوه قضائيه ابلاغ شده است، ذهن مرا بيش از هر چيز ديگر به خود مشغول كرده است. چه ضمانت اجرايي در اين بخشنامه پيشبيني شده است وكلايي كه وكالت اين پروندهها را اجباراً ميپذيرند در روند پرونده، از تمام تواناييشان براي احقاق حق موكل خود استفاده نمايند؟
ج ـ اين امر نياز به هيچ تدبير خاصي ندارد زيرا، وكلا در انجام وظايف وكالتي خود اعم از اينكه موكل آنها معاضدتي باشد يا غيرمعاضدتي مكلف هستند وظايف وكالتي خود را به نحو احسن و بدون هيچگونه تمايز و تبعيض انجام دهند. بطوري كه اگر وكيلي در اين ارتباط از وظيفه وكالتي خود كم بگذارد و يا سهل انگاري نمايد و يا از تمام توان علمي و عملي خود استفاده نكند در صورت اثبات، قابل تعقيب انتظامي است به عبارت ديگر موكل معاضدتي هم ميتواند مانند ساير موكلين وكيل دادگستري از او شكايت انتظامي نمايد حتي در صورت ثبوت تقصير نسبت به خسارت مادي و معنوي وارد به خود از باب مسؤوليت مدني از وي مطالبه خسارت كند زيرا سوگند وكالتي كه وكيل دادگستري در بدو ورود خود به كسوت وكالت ياد كرده است ناظر به حفظ حقوق همه موكلين است.
س ـ به نظر ميرسد، راهكاري كه فرموديد، يك راهكار اخلاقي است تا يك راهكار عملي. براي وادار كردن وكلا به اينكه از پروندههاي موضوع وكالت تسخيري و معاضدتي همانگونه دفاع كنند كه از پروندههاي غيرمعاضدتي، زيرا افرادي كه اقدام به گرفتن وكيل ميكنند، نسبت به وظايف وكيل مخصوصاً قابل تعقيب انتظامي بودن آنها و نيز مسؤوليت مدني آنان در مقابل خود آگاه نيستند.
ج ـ متأسفانه در جامعه ما، مسؤوليتهاي مدني و انتظامي صنوف مختلف به مردم شناسانده نشده است. از اين قبيل است مسؤوليت مدني كه پزشكان، مهندسين، كارشناسان رسمي و كارگزاران بورس و حتي مسؤولين
آژانسهاي معاملات ملكي و نظاير آنها در مقابل مراجعين خود دارند جالب است بدانيد يكي از دعاوي شايع در كشورهاي اروپايي و امريكايي، همين دعاوين ناشي از مسؤوليت مدني حرفهاي است كه شامل وكلا هم ميشود. در حاليكه در مراجع قضايي هم، سابقه طرح اين قبيل دعاوي بسيار كم است. واقعيت قضيه اين است كه نظام حقوقي ما از جهت مسؤوليت مدني حرفهاي هنوز در سطح نوباوگي است بايد اين آگاهي از طريق تأليفات حقوقي و سمينارها و سخنرانيهاي تخصصي در جامعه ايجاد شود كه افراد متخصص به اعتبار جايگاه بالايي كه در جامعه براي خود قائل هستند و دستمزدي كه در ازاي خدمات تخصصي خود از مراجعين مطالبه ميكنند، به همين نسبت نيز در قبال اشتباهات علمي و عملي خود مسؤول ميباشند. پيدا شدن چنين فرهنگي از يك طرف موجب ميشود كه افراد متخصص اعم از پزشك، مهندس، وكيل و كارشناس، وظايف مربوط به خود را در نهايت دقت انجام دهند از طرف ديگر چنانچه از خطاي علمي آنان زياني به ارباب رجوع اين صنوف وارد شود، بدون جبران باقي نماند. جالب است بدانيد يكي از رشتههاي بيمه مسؤوليت مدني كه شركتهاي بيمه براساس نياز جامعه آنرا مطرح ساختهاند، بيمه مسؤوليت مدني وكيل دادگستري در مقابل موكلين اوست و در اكثر كشورهاي پيشرفته كانونهاي وكلا، اعضاي خود را در مقابل خسارت ناشي از خطاهاي علمي و عملي آنان در مقابل دعاوي ناشي از مسؤوليت مدني موكلين بيمه مينمايند. فكر ميكنم در ايران هم بايد كانونهاي وكلا تدبير مشابهي براي اين مورد بينديشند.
س ـ آقاي دكتر قبول داريد كه تا رسيدن به اين آرمان شهر فاصله زيادي داريم؟
ج ـ من اينطور فكر نميكنم، زيرا گذشته از اينكه قانون مسؤوليت مدني در سال 1339 در ايران به تصويب رسيده است، بحث مربوط به مسؤوليت مدني حرفهاي در دهه اخير در حقوق ما به طور جدي مورد توجه اساتيد و دانشجويان حقوق قرار گرفته است من تأليفاتي را سراغ دارم كه در باب مسؤوليت مدني پزشك حتي مسؤوليت مدني قاضي دادگستري، مسؤوليت مدني وكيل دادگستري به رشته تحرير درآمده است و دانشجوياني را ميشناسم كه در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا، مسؤوليت مدني كارشناس دادگستري و مهندسين ناظر را به عنوان
پاياننامه تحصيلات تكميلي خود انتخاب كردهاند. اين مسائل اگر از طريق دانشگاهها به دادگاهها راه پيدا كند و با برگزاري سمينارهاي حقوقي نسبت به آنها اطلاعرساني شود در يك زمان كوتاه جايگاه خود را در جامعه باز خواهد كرد و از حالت آرماني كه شما تصور مينماييد به يك موضوع عملي تبديل خواهد شد. جالب است بدانيد تاكنون برخي از مراجعين دادسراي انتظامي كانون وكلاي دادگستري مركز را موكلين معاضدتي تشكيل ميدهند.
س ـ آقاي دكتر، سؤال ديگري كه در رابطه با الزامي شدن وكالت براي اكثر كساني كه با دستگاه قضائي در ارتباط هستند مطرح است اين است كه چه معياري براي قاضي در احراز اعسار متقاضي وكيل معاضدتي وجود دارد. به نظر ميرسد، پروسه مربوط به احراز اعسار اشخاص در اين مورد، باعث ميشود كه بر وظايف قاضي وظيفه ديگري اضافه شود كه اين موضوع خود نوعي اطاله دادرسي است مخصوصاَ اينكه همه علاقمند هستند از وكيل مجاني استفاده نمايند. در بخشنامه قوه قضائيه چه تدبيري براي جلوگيري از اين موضوع پيش بيني شده است؟
ج ـ رسيدگي به دعاوي اعسار براي استفاده از وكيل معاضدتي، هيچ تشريفاتي ندارد و دادگاه مرجع رسيدگي كننده به دعوي، ميتواند به هر وسيله ممكن استحقاق يا عدم استحقاق متقاضي را احراز كند وانگهي همانطور كه عرض كردم در هيچ جاي بخشنامه قوه قضائيه، اصطلاح وكيل مجاني به كار نرفته است. بلكه همه جا صحبت از وكيل معاضدتي است و تفاوت آن با وكالت تعييني اين است كه در وكالت معاضدتي، پرداخت حق الوكاله به بعد از صدور حكم به نفع موكل منوط ميگردد و در ابتداي تنظيم قرارداد حق الوكاله چيزي از موكل به عنوان پيش قسط مطالبه نميشود.
س ـ ولي هميشه، دعوي مالي نيست كه حق الوكاله وكيل معاضدتي از محل محكومبه وصول شود مانند دعوي حضانت و دعاوي مشابه ديگر؟
ج ـ درست است، ولي در همه دعاوي خسارت حق الوكاله وكيل خواهان قابل مطالبه از محكوم عليه است. بنابراين در اين قبيل موارد هم بخشي از حق الوكاله وكيل طبق تعرفه قانوني، مورد حكم واقع ميشود. اشكال كار آنجاست كه تعرفه قانوني حق الوكاله دعاوي غيرمالي بسيار ناچيز است و با وجودي كه بسياري از دعاوي غيرمالي، ارزش اقتصادي و مالي زيادي براي موكل دارند، متأسفانه تعرفه قانوني حق الوكاله آنها در سطح نازل تعيين شده است كه اين موضوع بايد مورد توجه مسؤولين قوه قضائيه قرار گيرد تا انگيزه پذيرش وكالتهاي معاضدتي نيز افزايش يابد. لازم ميدانم در اين جا به يك نكته اشاره كنم كه كانونهاي وكلاي دادگستري ميتوانستند از الزامي شدن وكالت از دو جهت، نهايت استفاده را بنمايند، يكي از جهت ايجاد تغيير در نگرش جامعه كه نوعاً وكلا را از جمله افرادي ميشناسند كه فقط در ازاء دريافت حق الوكاله حاضر به ارائه خدمات حقوقي به اشخاص هستند و ديگر از جهت ايجاد اشتغال براي كارآموزان و وكلاي جوان. من در اين ارتباط طرحي را به همكاران مسؤول اداره معاضدتي قضائي كانون ارائه دادم كه متأسفانه مورد پذيرش قرار نگرفت. در اين طرح اداره معاضدت بدون هيچگونه محدوديت و صرفاً براساس مراجعه اشخاص و درخواست وكيل معاضدتي، هرچند نفر آنان را به وكلايي كه داراي كارآموز وكالت ميباشند، معرفي ميكند و وكيل سرپرست در معيت يكي از كارآموزان تحت سرپرستي او، با چنين اشخاصي قرارداد وكالت معاضدتي تنظيم مينمايد. تنظيم قرارداد وكالت مشترك از يك طرف ممنوعيت مربوط به ارجاع موكل معاضدتي به كارآموز را منتفي ميسازد، از طرف ديگر چنين كارآموزي تحت سرپرستي وكيل سرپرست، دعوي مربوطه را تعقيب ميكند و از اين رهگذر علاوه بر تجربه عملي زيادي كه نصيب كارآموزان ميشود، به تدريج از محل حق الوكالههايي كه با صدور احكام، زمان وصول آنها فرا ميرسد، حداقلهاي لازم براي شروع مستقل كار وكالتي براي كارآموزان فراهم ميشود. نتيجه مهم اجراي اين طرح اين ميتوانست باشد كه در جامعه، فرهنگ مراجعه به وكيل رونق پيدا ميكند كه اين موضوع به طور غيرمستقيم باعث رونق كار وكالت در جامعه ميگردد. تصور ميكنم، هنوز هم دير نشده است و مسؤولين اداره معاضدت ميتوانند از اين طريق براي بسترسازي ايجاد فرهنگ مراجعه به وكيل اقدام كنند.
س ـ آقاي دكتر موضوع ديگري كه به بحث ما مربوط ميشود، مشاورين قضائي موضوع ماده 187 قانون برنامه سوم است. هماكنون شاهد هستيم كه هر سال خيل عظيمي از ليسانسيههاي حقوق از قوه قضائيه مجوز تأسيس دفتر حقوقي ميگيرند و مانند وكلاي عضو كانونهاي مستقل به وكالت ميپردازند، سؤال من اين است كه آينده وكالت با توجه به پيدايش اين شرايط، در آينده در ايران چگونه خواهد بود و آيا اين بدعت قوه قضائيه، با استانداردهاي بينالمللي تطبيق دارد يا خير؟
ج ـ به نظر من، ظهور اين پديده در نظام حقوقي ما معلول سوء مديريت كانونهاي وكلا بعد از انقلاب بوده است علت هم اين بود كه با افزايش خروجي دانشكدههاي حقوق، فارغالتحصيلان اين دانشكدهها يا بايد جذب دادگستري ميشدند و يا به وكالت ميپرداختند و يا اقدام به تأسيس دفترخانه اسناد رسمي ميكردند. با توجه به شرايط خاص انتخاب قاضي كه نوعاً از بين فارغالتحصيلان دانشكده علوم قضائي صورت ميگرفت، فارغالتحصيلان حقوق عمدتاً كانونهاي وكلا را براي مراجعه خود انتخاب ميكردند. ليكن مديريتهاي وقت كانونهاي وكلا چشمان خود را بر روي اين واقعيت بستند و در پذيرش كارآموزان وكالت نهايت خست را به خرج دادند، من آمار دقيقي از كارآموزان پذيرش شده بعد از انقلاب تا سال 78 را ندارم، ولي تصور ميكنم كل كارآموزان پذيرفته شده در اين دوره معادل 10% فارغالتحصيلان حقوق بوده است. اين موضوع، بستر مناسب را براي تصويب ماده 187 فراهم كرد و جالب توجه آنست كه بعد از تصويب اين ماده، كانونهاي وكلا در يك ماراتن كه با دفتر امور مشاورين قوه قضائيه ترتيب دادند هرسال تعداد پذيرفته شدگان را افزايش ميدهند. سؤالي كه براي شخص من مطرح بوده است اين است كه آيا نميتوانستيم سعه صدر فعلي را قبل از تصويب ماده 187 داشته باشيم تا زمينه تولد اين پديده فراهم نشود؟ با افزايش تعداد كارآموزان در سالهاي بعد از تصويب ماده 187 عملاً مديريتهاي كانون پذيرفتهاند كه سياست آنان بعد از انقلاب در تنگ نظريهايي كه براي پذيرش كارآموز از خود نشان دادهاند، اشتباه بوده است. البته اقدام قوه قضائيه در صدور پروانه وكالت با استانداردهاي جهاني كه تقريباً در اكثر كشورها، كانونهاي وكلا مستقل از قوه قضائيه هستند منطبق نيست زيرا استقلال در دفاع ايجاب ميكند كه وكيل وامدار هيچ نهاد دولتي مخصوصاً قوه قضائيه نباشد.
س ـ آينده اين دو گروه وكلا چه خواهد شد؟
ج ـ آينده را نميتوانم پيشبيني كنم ولي در پيشنويس لايحهاي كه در قوه قضائيه در مورد وكالت تحت بررسي است، قرار است مشاورين قوه قضائيه و وكلاي عضو كانونهاي وكلاء درهم ادغام شوند و تحت يك عنوان در جامعه فعاليت داشته باشند.
س ـ تأثير فشارهاي بينالمللي از جمله گزارش ديدبانان حقوق بشر كه معتقدند اين اقدام قوه قضائيه با معيارهاي جهاني تطبيق ندارد، تا چقدر ميتواند بر اين تصميم قوه قضائيه تأثير بگذارد؟
ج ـ بدون ترديد، در دنياي كنوني هيچ كشور نميتواند از بازتابهاي جهاني اقدامات خود غفلت نمايد، بدون ترديد در مورد وكالت هم كه ارتباط آن با تبادلات اقتصادي غيرقابل انكار است جامعه ما نميتواند، ارزشهاي پذيرفته شده بينالمللي را ناديده بگيرد. كمترين تأثير آن بياعتمادي جامعه بينالمللي به دستگاه قضائي ما ميتواند باشد زيرا با توجه به اينكه يكي از وظايف وكلاي دادگستري نظارت بر عملكرد قضات در اجراي صحيح قوانين ميباشد و لازمه اعمال اين نظارت، استقلال وكيل و عدم وابستگي آن به قوه قضائيه است، بنابراين چنانچه وكلا وابسته به دستگاه قضائي باشند و امنيت شغلي آنان در دفاع تهديد شود، قطعاً شهامت لازم را در اجراي اين وظيفه اصلي خود نخواهند داشت.
س ـ سؤال ديگري كه مطرح ميشود اين است كه بخشنامه قوه قضائيه بيشتر بر مجاني بودن وكالت براي اشخاصي كه فاقد بضاعت مالي هستند تأكيد دارد. آيا ميتوان گفت كه كانونهاي وكلا طبق اين بخشنامه مكلف به ارائه خدمات حقوقي مجاني به افراد بيبضاعت ميباشند يا بخشنامه مزبور از اين جهت فقط ناظر به مشاورين قوه قضائيه است؟
ج ـ در هيچ متن قانوني، اصطلاح وكالت مجاني به كار نرفته است و حتي قبل از تصويب ماده 32 قانون اصلاح
پارهاي از مواد قانون آئين دادرسي مدني در سال 1356، يعني از سال 1333 كه لايحه استقلال كانون وكلا به تصويب رسيده است، نهاد معاضدت قضائي در كانون براي قبول وكالت معاضدتي پيشبيني شده است كه طبق مقررات مربوط به آن هر وكيل دادگستري بايد در طول سال 3 مورد وكالت معاضدتي بپذيرد. البته پذيرفتن وكالت معاضدتي كه از طرف كانون به وكلا ابلاغ ميگردد، جنبه اجباري دارد و هيچ وكيلي نميتواند از پذيرفتن آن امتناع كند.
س ـ بخشنامه هم اين امر را تأييد كرده است؟
ج ـ بخشنامه نميتواند ناسخ قانون باشد، كانونهاي وكلا براساس لايحه استقلال كانون، وكالت معاضدتي ميپذيرند و با موكلين خود به همان ترتيبي عمل ميكنند كه قبل از بخشنامه عمل ميكردند نهايت آنكه در اجراي اين بخشنامه تعدادي از مراجعه كنندگان به دايره معاضدت، افرادي هستند كه رؤساي مجتمعهاي قضائي آنان را به كانونها معرفي مينمايند.
س ـ شنيده شده است در حدود دو سال پيش، قوه قضائيه، پيشنويس لايحهاي را در مورد وكالت آماده كرده بود و در صدد تقديم آن به مجلس بود كه كانون وكلاي مركز خواستار اعمال نظرهاي جامعه وكالت در پيشنويس مزبور گرديد و سرانجام پيشنويس لايحه براي بازبيني به كانون ارجاع گرديد و با وجودي كه مدت 6 ماه است كه كانون پيشنويس بازبيني شده را به قوه قضائيه فرستاده است، هنوز سرنوشت آن معلوم نيست، ما دلمان ميخواهد اولاً از كليات اين پيشنويس مطلع شويم ثانياً بدانيم آيا اين پيشنويس به سياستهاي اخير قوه قضائيه در مورد وكالت مربوط ميشود يا خير؟
ج ـ بله، موضوع پيشنويس قانون جديد وكالت دو سال پيش مطرح شد و بنده به دليل مسؤوليتي كه در دادسراي انتظامي كانون داشتم از آن مطلع شدم. استدلال كانون اين بود كه قانون مربوط به جامعه وكالت، نميتواند بدون هماهنگي با افراد صاحبنظر اين جامعه در اتاقهاي در بسته قوه قضائيه آنهم بصورت سري تهيه شود، به همين جهت از طريق برخي از وكلا كه با مسؤولين قوه قضائيه مرتبط بودند، موافقت آنان را جلب كردند كه پيشنويس مزبور براي بررسي در اختيار كانون مركز قرار گيرد. كانون مركز نيز با تشكيل كميسيونهاي متعدد متناسب با سرفصلهاي پيشنويس، پيش نويس جديدي را با ملحوظ كردن محورهاي اصلي پيشنويس تهيه شده توسط قوه قضائيه، تهيه و تحويل مسؤولين قوه قضائيه داد تا آنجا كه بنده اطلاع دارم، پيش نويس تهيه شده توسط كانون، هماكنون در قوه قضائيه تحت بررسي مجدد قرار گرفته است.
محورهاي اصلي پيشنويس اوليه كه در پيشنويس كانون نيز الزاماً مورد لحاظ قرار گرفته است، يكي مربوط به ادغام مشاورين موضوع ماده 187 قوه قضائيه با وكلاي اعضاي كانونهاي مستقل با حفظ استقلال نهاد وكالت از قوه قضائيه است ديگر اينكه سعي شده است احكام موضوع قوانين پراكنده وكالت در اين پيشنويس به صورت يكجا گنجانده شود.
س ـ به نظر ميرسد سياست كانون وكلاي دادگستري چه در مورد تعامل با قوه قضائيه و چه در مورد اتفاقي كه در جريان انتخابات اخير هيأت مديره كانون در ارتباط با اعلام عدم صلاحيت آقاي عبدالفتاح سلطاني آن هم بعد از برگزاري انتخابات افتاد، براساس نوعي باج دهي به قوه قضائيه استوار است، نظر شما چيست؟
ج ـ من با شما موافق نيستم. در همه جاي دنيا كانونهاي وكلاي دادگستري با حفظ استقلال خود، با دستگاه قضائي بايد تعامل داشته باشند نه تقابل زيرا از تقابل اين دو نهاد در نهايت جامعه آسيب ميبيند. اما اين بدين معنا نيست كه كانونها، تابع محض قوه قضائيه باشند زيرا طبق قوانيني كه فعلاً قابليت اجرا دارند، حدود نظارت قوه قضائيه در امور مربوط به كانونهاي وكلا در دو حوزه مشخص تعريف شده است، يكي در مورد اعلام نظر در خصوص صلاحيت وكلائي كه براي عضويت در هيأت مديره كانديدا ميشوند و ديگر كنترل قضائي آراء دادگاههاي انتظامي وكلا از طريق دادگاه عالي انتظامي قضات. به همين دليل در هر مورد كه قوه قضائيه خواسته است استقلال كانون را مورد تعرض قرار دهد، كانون از استقلال خود دفاع كرده در عين حال تلاش نموده است تعامل توأم با انتقاد نسبت به اقدامات قوه قضائيه از خود نشان دهد.
س ـ ولو اينكه اين تعامل و رعايت سياستهاي قوه قضائيه موجب خدشهدار شدن استقلال كانون وكلا شده باشد؟
ج ـ من جز مورد خاصي را كه در انتخابات اخير كانون اتفاق افتاد و پذيرش آن هم مبني بر حفظ موجوديت كانون بود، موردي را سراغ ندارم كه كانون اجازه مخدوش شدن استقلال خود را به نهاد ديگري داده باشد.
س ـ به نظر ميرسد، اين تعامل تا به امروز يك سويه بوده است. آيا اينطور نيست؟
ج ـ اين نظر را رد نميكنم، براي اينكه قوه قضائيه همواره سياستهاي خود را بدون هماهنگي با كانون تا جايي كه ميتوانسته است اجرا كرده است تا جايي كه حتي انتقادات مشفقانه جامعه وكالت را از برخي عملكردهاي خود كه بعدها، درستي آنها به اثبات رسيده است، نپذيرفته است. از باب نمونه تصميم مربوط به انحلال دادسراها و يا در يك مقطع زماني حذف مرحله تجديدنظر در نظام دادرسي و يا تشكيل شعب تشخيص كه ناكارآمد بودن آنها به اثبات رسيده است و... ولي آن چه در اين رابطه به كانونها مربوط ميشود اين است كه «وجود ناقص بهتر از عدم است» ما معتقديم استقلال كانونهاي وكلا كه در همه كشورها به رسميت شناخته شده است و حتي از نظر سازمانهاي جهاني، يكي از شاخصهاي رعايت حقوق بشر در جوامع است براساس نيازها و مقتضيات زماني در صحنه انديشه حقوقدانان ظهور و بروز يافته و سپس به عينيت رسيده است و قوه قضائيه ميتواند از اين نهاد كه هيچ بار مالي و مديريتي براي او ندارد در جهت اجراي عدالت كمال استفاده را بنمايد ولي متأسفانه تاكنون چنين نبوده است. اميدواريم در آينده با توجه به مشهود شدن آثار اشتباهات گذشته قوه قضائيه در مورد اين نهاد، در سياستهاي خود تجديدنظر نمايد و تعامل دوسويه بين كانونها و قوه قضائيه به وجود آيد.
س ـ شايد تعامل يك سويه كانونها با قوه قضائيه، ناشي از ترسي است كه از دوران تعطيلي كانونها بعد از انقلاب وجود دارد؟
ج ـ شايد.
س ـ نظر شما در مورد تخصصي شدن وكالت چيست؟
ج ـ فكر تخصصي كردن وكالت از مدتها قبل در كانون مركز مطرح بوده است ولي هنوز به نتيجه قطعي نرسيده است. همانطور كه عرض كردم، اصل تخصص گرايي يكي از شاخصهاي توسعه يافتگي است، بنابراين اگر اين ايده با يك جامعنگري و براساس واقعيتهاي موجود در جامعه پياده شود بسيار مفيد خواهد بود.
س ـ آيا تصور نميكنيد، چنانچه اين موضوع عملي شود، وكلا سعي خواهند كرد با اخذ مدارك از مؤسسات علمي غيرانتفاعي و نظاير آنها، به يك نوع مدركگرايي براي كسب تخصص در يك رشته حقوقي رو بياورند؟
ج ـ يكي از آسيبهاي جامعه وكالت، اين است كه بعد از اخذ پروانه وكالت، ميل به تحقيق و تتبع در ميان وكلا به دليل اشتغالات عملي كه اكثراً همكاران پيدا ميكنند، كم ميشود. در حاليكه كار عملي اگر توأم با كار علمي و تحقيقي نباشد، بعد از مدتي به يك كار يكنواخت و خسته كننده تبديل ميشود. بنابراين اگر فكر تخصصي كردن وكالت، اين انگيزه را در وكلا ايجاد نمايد كه به دنبال تحصيلات تكميلي بروند، بايد آن را يك ارزش تلقي كرد كه همكاران را تشويق به ادامه تحصيل مينمايد. اما قطعاً صرف داشتن مدرك تحصيلي در يك گرايش خاص، به تنهايي براي اينكه وكيلي در آن رشته متخصص شناخته شود نيست. تا جايي كه من اطلاع دارم در بحث مربوط به تخصصي كردن وكالت، نظر اين بوده است كه از وكلا خواسته شود، رشتهاي را به عنوان رشته كاري خود تعيين و با ذكر سوابق خود در آن رشته ارائه چند نمونه از كارهايي كه درآن رشته انجام دادهاند به كميسيونهايي كه براي تعيين تخصص تشكيل خواهد شد، عنوان تخصص در رشته موردنظر خود را بنمايند. البته اين طرح كه از سالها قبل در كانون مطرح بوده است، فعلاً در حد تئوري است و تا عملي شدن آن بايد انتظار زيادي را كشيد.
س ـ تخصصهاي وكلا تحت چه عناويني خواهد بود؟
ج ـ شخصاً معتقدم در مرحله اول بايد از عناوين معدود استفاده شود مانند وكيل دعاوي حقوقي، وكيل دعاوي كيفري، وكيل دعاوي خانوادگي. بديهي است در مراحل بعد ميتوان هر يك از عناوين فوق را به رشتههاي تخصصي تفصيلي تقسيم نمود مانند وكيل دعاوي مربوط به پيمانهاي دولتي، وكيل دعاوي بيمه، ماليات، ....
س ـ آيا بعد از تخصصي شدن وكالت، ميتوان وكلا را از ورود در رشته غيرتخصصي خود منع كرد؟
ج ـ تخصصي كردن وكالت براي راهنمايي مراجعين دفاتر وكالت به افراد متخصص است و همانگونه كه هيچ مريضي را نميتوان از مراجعه به پزشك عمومي منع كرد، مراجعين دفاتر حقوقي هم ميتوانند هم به وكيل غيرمتخصص و هم به وكيل متخصص مراجعه كنند. اما عقل سليم ايجاب ميكند دومي را انتخاب كنند. در نظام حقوقي فرانسه، مراجعه به وكيل دو مرحلهايست. در مرحله نخست افراد با مراجعه به وكلاي غيرمتخصص (avoúe) ابتدا مشكل حقوقي خود را با ا و مطرح ميسازند سپس اين شخص متناسب با موضوع دعوي، آنان را به وكيل متخصص آن رشته (avocat) معرفي ميكند. ليكن در ايران كه چنين نهاد وكالتي وجود ندارد، اشخاص آزادند به هر نوع وكيل اعم از متخصص يا غيرمتخصص مراجعه كنند. البته چنانچه اين تقسيمبندي اجرا شود، وكيلي كه عليرغم نداشتن تخصص لازم، اقدام به قبول وكالت موضوعي كرده باشد، چنانچه مرتكب خطاي علمي شود هم از باب مسؤوليت انتظامي و هم از جهت مسؤوليت مدني در مقابل موكل خود مسؤول خواهد بود.
س ـ آقاي دكتر به عنوان آخرين سؤال، جامعه ديد خاصي نسبت به وكلا دارد و انتظارات خاصي كه شبيه آنرا از ديگر صنوف مانند پزشكان و مهندسين و ساير نخبگان جامعه ندارد، مثلاً هيچ كس از پزشك انتظار معالجه مجاني مريض را ندارد، ولي همانگونه كه در بحث مربوط به وكالت معاضدتي گفته شد، از وكلا چنين انتظاري را دارد. لطفاً علت اين موضوع را بيان فرمائيد.
ج ـ اين موضوع به پيشينه تاريخي وكالت بر ميگردد. زيرا قبل از اينكه وكالت تبديل به يك حرفه براي ارتزاق شود، توسط افرادي كه داراي فن بيان و يا نگارش خوب بودند به عنوان وسيلهاي براي حمايت از مظلوم و احقاق حق بدون هرگونه چشمداشت مادي مورد استفاده واقع ميشده است. اين ذهنيت همچنان در اعماق افكار جامعه باقي مانده است و اين دليل بر جايگاه والايي است كه اين حرفه در جامعه دارد كه بايد ازآن پاسداري كرد. از اين گذشته وكيل دادگستري علاوه بر مسؤوليتي كه در مقابل موكل و دستگاه قضايي كشور دارد ضامن حفظ حقوق و آزاديهاي فردي در جامعه نيز هست. زيرا افراد اين صنف، با توجه به آگاهياي كه از موازين حقوق فردي دارند مانند يك سنسور در جامعه بايد عمل كنند و در مواردي كه آزاديهاي فردي مورد تهديد دستگاههاي دولتي قرار
ميگيرد، با منطبق حقوقي در جامعه روشنفكري لازم را انجام دهند. در واقع بخشي از مسؤوليت وكيل در جامعه آشنا كردن مردم به حقوق شهروندي آنان است. اين تفاوتي است كه بين مسؤوليت يك وكيل دادگستري و ساير نخبگان صنوف ديگر وجود دارد.
ـ آقاي دكتر خيلي متشكر از حضور صميمانه جنابعالي