تبليغاتX
دیدبان خانه پدری

                                                     بنام خدا

 

حرف دارم و برای بازگو کردن آن امساک.این همیشه با من بوده و البته امیدوارم نباشد دیگر از این پس.صراحت لهجه افتخارم بود و استقلال رای دلخوشیم.اما نمی دانم در این مورد سخت دهن بین و محافظه کار شده ام.دیگر از امیر سالار رک خبری نیست . وقتی صحبت از آن میشود من دیگر نیستم آن گونه که باید.مقوله ای پیچیده که حتی رقبتی به تعجیل در گشایشش نیست.سخت گیر .بی تاب.گویی گمشده ای داری اما هرگز جرات پیدا کردنش در تو غلیان نخواهد کرد .و تو میترسی.وقتی به آن فکر میکنی .بی خود وبی جهت اعتماد به نفست را از دست می دهی.میبینی تو باشی من دیگر بی نیازم از آن.اما تو نیستی. درپس پرده.پس کی میایی .......پس کی میایی..............

باش تا من از ان بی نیاز باشم.ولی حتی نمی دانم که تو هم باشی من یهودای تو نباشم.انتظار سخت است انگاه که تو ما را بی خبر می گذاری.......پس کی میایی

پس کی میایی.........................................

+ نوشته شده توسط امیرسالار در سه شنبه 30 مرداد1386 و ساعت 1:10 قبل از ظهر |

بنام خدا

شاکی :امیر سالار داودی

مشتکی عنه:صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

موضوع جرم: شکستن دل یک مادر فردا فقط به خاطر مصلحت اندیشی مریض گونه

شرح شکایت:

ریاست محترم بلامنازع اسمانها و زمین

سلام علیکم...

احتراما به استحضار میرساند در برنامه پنچشنبه ظهر خاله نرگس و دایی که از کانال پنج پخش می گردد مجری برنامه یعنی خاله نرگس تصمیم به اجرای مسابقه ای می گیرد.به همین دلیل اقدام به انتخاب پسر و دختری از میان میهمانان برنامه که اکثرا بین سنین ۲ تا ۶ سال بودند نمود.دختر انتخابی که با اصرار زیاد خاله نرگس را متوجه حضور خود کرده بود دامن کوتاه و جوراب شلواری پا کرده بود به زور سنش به ۵ یا۶ سال می رسید.در همین حین من که در حال تماشا بودم با اتفاقی قابل حدس ولی تکان دهنده رو به رو شدم.به محض بلند شدن دختر بچه اتاق فرمان به خاله نرگس گفت اون دختر رو بنشون و یک دختر شلوار به پا رو جایگزین کن.در این هنگام نرگس دختر معصوم رو فقط به جرم اینکه دامن داشت نشوند.

برای مطالب بالا که تجربه شخصی من بود هیچ توضیح دیگری ندارم خود قضاوت کنید.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 26 مرداد1386 و ساعت 2:22 قبل از ظهر |