بنام خدا
حرف دارم و برای بازگو کردن آن امساک.این همیشه با من بوده و البته امیدوارم نباشد دیگر از این پس.صراحت لهجه افتخارم بود و استقلال رای دلخوشیم.اما نمی دانم در این مورد سخت دهن بین و محافظه کار شده ام.دیگر از امیر سالار رک خبری نیست . وقتی صحبت از آن میشود من دیگر نیستم آن گونه که باید.مقوله ای پیچیده که حتی رقبتی به تعجیل در گشایشش نیست.سخت گیر .بی تاب.گویی گمشده ای داری اما هرگز جرات پیدا کردنش در تو غلیان نخواهد کرد .و تو میترسی.وقتی به آن فکر میکنی .بی خود وبی جهت اعتماد به نفست را از دست می دهی.میبینی تو باشی من دیگر بی نیازم از آن.اما تو نیستی. درپس پرده.پس کی میایی .......پس کی میایی..............
باش تا من از ان بی نیاز باشم.ولی حتی نمی دانم که تو هم باشی من یهودای تو نباشم.انتظار سخت است انگاه که تو ما را بی خبر می گذاری.......پس کی میایی
پس کی میایی.........................................

