تبليغاتX
دیدبان خانه پدری - چه كسي مقصر است؟

آنچه امروز در غزه می گذرد بی تردید فاجعه ای انسانی و مصداقی ابرز از ددمنشی بشری محسوب می گردد .هیچ انسان آزاده ای نمی تواند از وقایع جاری در خاور نزدیک ابراز انزجار ننماید.لیکن در ارزیابی قبح یک عمل نگاه کمی جایگاه موثری نداشته و آنچه بیش از این نگاه پر اهمیت است نگاه کیفی و شاید با سختگیری بیشتر نفس عمل مطمح نظر است.کشته شدن شهروندان اسرائیلی که بی تردید صرف اقامت آنها در مناطق اشغالی نمی تواند مویدی از موافقت آنها با اعمال سفاکانهء حاکمیتشان تلقی گردد همان اندازه موجبی برای انزجار به حساب می آید که کشته شدن مردم بی گناه فلسطین...تفاوتی نمی کند که از طرف اسرائیل ۴ نفر کشته بشوند و از طرف فلسطین ۴۰۰ نفر .مهم ازحاق نفس ابناءبشر است که مفت و بی دلیل  قربانی منویات نامشروع بعضا سیاستمدارانی می شوند که حتی به لحاظ جغرافیایی کیلومترها از محل درگیری دور بوده و لذا فاقد منافع قابل درک در منطقه می باشند. البته حافظه تاریخی به یاری آمده و مانع از فراموشی آنچه در گذشته ای نه چندان دور رخ داده می گردد.سال ۲۰۰۵ وقتی حماس در انتخابات پارلمانی مجلس ملی فلسطین پیروز گردید و اکثریت صالح جهت انتخابخانواده داغدار اسرائيلي در نهاريا كه عزيزانشان را در اصابت موشكهاي فسام از دست داده اند نخست وزیر راکه از سال ۱۹۹۴ در اختیار جنبش آزادی بخش فلسطین(فتح) بود از آن خود نمود و اسماعیل هنیه را به عنوان مسئول تشکیل دولت برگزید.تمام ناظرین بین المللی صحت انتخابات فلسطین را تائیذ نمودند ولی مع الاسف این پیروزی به دلیل سابقه حماس توسط کشورهای اروپایی و امریکا و حتی کشورهای عربی برتافته نشد و همین امر باعث قطع مجموعه کمکهایی گردید که تا قبل از تشکیل دولت توسط حماس حکومت ملی فلسطین(السلطه الملیه الفلسطینیه) را حمایت می نمود .لیکن قطع اين کمکهای سابق آخر کار نبود .چرا که اسرائیل که مطابق صلح اسلو وظیفه جمع آوری مالیات از شهروندان مناطق سه گانه الف .ب. ج و متعاقبا تسلیم آن به دولت فلسطین را داشت از تسلیم مبلغ ۵۵ میلیون دلار استحصالات مالی داخلی جمع آوری شده در سال ۲۰۰۵ استنکاف و به این ترتیب عرصه تنگ شده بر فلسطینیان را تنگ تر نمود و حتی در اقدامی فراتر از اقدامات قبلی با تحریم غزه  كه محل استقرار دولت حماس مي باشد از طریق بستن گذرگاههای ارتباطی وضعیت اين شهر  را به آستانه یک فاجعه انسانی نزدیک نمود .بدیهی است درچنین وضعیتی حماس به دامان کشوری پناهنده می گردد که به راحتی به لطف دلارهای نفتی توان تامین کل بودجه نزديك به ۹۰۰ میلیون دلاری فلسطین را داراست .این در حالیست که مقاومت اسلامی برای آزادی فلسطین( الحرکه المقاومه اسلامیه لتحریر الفلسطین -حماس)به لحاظ مبانی اعتقادی گروهی سنی مذهب آنهم از نوع رادیکال آن که همانا وهابی - حنبلی می باشد بوده و از این لحاظ با نظام شيعي ايران  داراي مرزبنديهاي جدي مي باشد.پس پر واضح است كه با انتفاع قرابت اعتقادي و نزادي تنها يك عامل مي تواند وجه نزديكي را فراهم آورد و آنهم دلارهاي نفتي است.بي ترديد ادعاي مسئولين جمهوري اسلامي در تكذيب كمك رساني مالي به حماس بي پايه و فاقد صحت مي باشد.وهابيون و سلفي ها كه ساب الائمه ..معاذ الله  .. از ماء لوفات ايشان به حساب مي آيد طبق مباني فكريشان شيعيان را افرادي مهدور الدم و واجب القتل مي دانند . با اين وصف چگونه مي توان بين جمهوري اسلامي و حماس قرابت اعتقادي متصور گرديد.در واقع  نظام شيعي ايران و  حماس تنها پوسته اي تو خالي از جامعيت كلمه اسلام را با خود يدك مي كشند .عملكرد داخلي نظام در برخورد با برادران اهل تسنن از سويي و مباني فكري اعتقادي حماس از سوي ديگر مويد اين مدعا مي باشد.

با وجود تمامي آنچه در بال گذشت نمي توان جنايات اسرائيل و هم پيمانانش غزه در خونرا تطهير كرد.ليكن در اين مقال بر خود فرض دانستم حسب تعقيب مسائل خاور نزديك در چند سال اخير برداشتهاي خود را كه قطعا قابل نقد بوده و حتي اثبات خلاف آن نيز ممكن مي باشد با خوانندگان در ميان بگذارم.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در یکشنبه 15 دی1387 و ساعت 11:36 قبل از ظهر |